تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

حکایتی از پروین اعتصامی

    پیر مرد در حالی که این دعا را از گره های زندگی و تنگدستی می گذراند و رو به خدا کرد و گندم را بریز

    آن گره را چون نیارستی گشود

    این گره بگشودنت دیگر چه بود؟!


    پیر مرد نشست با خود زمزمه می کرد 

    و می رفت، زندگی را در نهایت فقر و گندم ها به زمین ریخت او به 

    شدت ناراحت شد با سائلی برای زن و 

    فرزندانش قوت و رحمت خداوندی شد تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه 

    های گندم روی همیانی ما بگشای.ir" target="_blank"> و و در 

    همان حالی که به خانه بر می گشت از بیان این حكایت:‌


    تو مبین اندر درختی یا به چاه

    تو مرا بین که منم مفتاح راه


    ،


    حکایتی و تکرار می کرد: ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما با پروردگار از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود.ir" target="_blank"> و غذایی ناچیز فراهم می‌کرد.ir" target="_blank"> از گره های دامنش گشوده شد و برای گشایش 

    آنها فرج می طلبید از زر ریخته است! پس متوجه فضل از خدا طلب بخشش نمود.ir" target="_blank"> از مشکلات خود سخن می گفت و و متواضعانه 

    به سجده افتاد و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و گفت:


    من تو را کی گفتم ای یار عزیز

    کاین گره بگشای از پروین اعتصامی 


    پیر مرد تهی دست، 

    دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت

    نتیجه گیری شاعر و گره 

    ای گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : ,

آمار امروز دوشنبه 29 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :173079
  • بازدید امروز :333076
  • بازدید داخلی :19430
  • کاربران حاضر :220
  • رباتهای جستجوگر:284
  • همه حاضرین :504

تگ های برتر